چه بگویم؟ با چه ادبیاتی در وصف این مردمان به ظاهر انسان سخن بگویم؟ خدایا کم آوردم...

جنایتی که در پی نزاع دو جوان و به دنبال آن چاقو خوردن یکی توسط دیگری در منطقه سعادت آباد تهران اتفاق افتاد بسیار هولناک بود به خصوص آنجا که می شنویم جوان مضروب ۴۵ دقیقه روی آسفالت خیابان ماند تا جان داد و قاتل به راحتی بالای سر مقتول مشغول رجزخوانی برای انبوهی از مردمانی بود که گرداگردش را احاطه کرده بودند. از آن دردناکتر حدیث ماموران پلیسی است که بدون بکار بردن اقتداری که از آنان در مانورهایشان سراغ داریم کاملا خنثی و بدون اثر نتوانستند مانع یک قاتل چاقو به دست شوند در حالی که خود مسلح به سلاح گرم بودند.

اما از این میان آنچه که من را تا مغز استخوان سوزاند نه جنایت قاتل و نه بی لیاقتی پلیس بلکه بی تفاوتی مردمانی است که در صحنه حضور داشتند و شادمان از خلق این صحنه های اکشن مشغول فیلم برداری و تهیه بلوتوث بودند.

در وصف این نه مردان به ظاهر مرد چه باید گفت؟ آیا اساسا واژه ای وجود دارد که بتوان آنان را توصیف کرد؟

آیا اینها همان مردمان سی سال پيش هستند؟ مردمانی که در اوج بلوغ و شکوفایی روح انسانی بودند.

دلاور مردانی که آن همه رشادت و دلیری را در دوران جنگ رقم زدند. مردمانی که با خلوص نیت به فکر بیرون کشیدن گلیم دیگری از آب بودند و زیستن را برای همه می خواستند...

چه به روز این ملت آمده؟

جایگاه نوع دوستی، مسئولیت های انسانی و عطوفت در بین این ملت کجاست؟

آیا نمی شود گفت که سیل بنیان کن فرهنگ لیبرالی غربی است که ما را از عاطفه و رقت قلب تهی کرده تا آنجا که می توانیم به راحتی شاهد مرگ یک انسان باشیم بدون اینکه واکنشی نشان بدهیم.

بی شک گفتمان روشنفکری سکولار در این میان بی تقصیر نیست. آیا اگر شاگردان رشد یافته در مکتب دکتر شریعتی در صحنه حضور داشتند چنین واکنشی را نشان می دادند؟ قطعا جواب خیر است چون آنان بودند که با روحی انقلابی دلاوری های ۸ سال جنگ را رقم زدند.

ما این رفتار را از مردمان ساکن در یک منطقه مرفه نشین می بینیم. خب مسلم است دیگر...